تبليغاتX
منوبشناس که تنهام

منوبشناس که تنهام

 

با خود عهد بستم بار ديگر كه تو را ديدم...بگويم از تو دلگيرم

ولي...

باز تو را ديدم و گفتم:" بي تو مي ميرم"

+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم شهریور 1385ساعت 12:51  توسط دختر احساس  | 

تویی که خورشید نگات از پشت سایه ها رسید***به لطف بودن تو باز واژه به واژه امید


تو مثل فانوس می مونی میون طوفان بلا***منم یه دریا که شده به ساحل تو مبتلا


ای همنشین و هم قسم با من بمون که بی کسم***با تو ترانه ساز می شم بی تو می گیره نفسم


با تو تموم لحظه ها لحظه به لحظه خاطرست***بین منو و تنهایی ها با تو یه دنیا فاصلست

+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم شهریور 1385ساعت 12:31  توسط دختر احساس  | 

در دو چشمش گناه مي خنديد

در دو چشمش گناه مي خنديد
بر رخش نور ماه مي خنديد
در گذرگاه آن لبان خموش
شعله يي بي پناه مي خنديد
شرمناك و پر از نيازي گنگ
 با نگاهي كه رنگ مستي داشت
در دو چشمش نگاه كردم و گفت
بايد از عشق حاصلي برداشت
سايه يي روي سايه يي خم شد
در نهانگاه رازپرور شب
نفسي روي گونه يي لغزيد
بوسه يي شعله زد ميان دو لب

 

+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم شهریور 1385ساعت 12:30  توسط دختر احساس  | 

شب سردی است ومن افسرده

راه دوری است و پایی خسته

تیرگی هست و چراغی مرده

        

می کنم تنها ازجاده عبور

دور ماندند زمن آدم ها

سایه ای از سر دیوار گذشت

غمی افزود مرا برغم ها

       

فکرتاریکی واین ویرانی

بی خبرآمد تا با دل من

قصه ها ساز کند پنهانی

     

نیست رنگی که بگوید بامن

اندکی صبر ، سحرنزدیک است

هردم این بانگ برارم ازدل

وای ، این شب چقدر تاریک است

  

خنده ای کو که به دل انگیزم؟

قطره ای کو که به دریا ریزم؟

صخره ای کو که بدان آویزم؟

  

مثل این است که شب غمناک است

دیگران راهم  ، غمی هست به دل

غم من لیک ، غمی غمناک است

غم من لیک ، غمی غمناک است

 

                                                                         ( سهراب سپهری )

+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم شهریور 1385ساعت 12:24  توسط دختر احساس  | 

عشق

پیوند عشق حقیقی حتی بامرگ هم گسیخته نمی شود چه

برسد به دوری.

 

عشق تنها مرضی است که بیمار از آن لذت می برد.

 

عشق اصل همه چیز. دلیل همه چیز و خاتمه همه چیز .

 

من از خوشبختی های جهان بهرخ برده ام زیرا عاشق شده ام.

 

بی عشق زندگی محال است و عشق بلایی است که همه

خواستارش هستند.

 

عشقی  که با اشک چشم شستشو شود همیشه پاکیزه وتمیز

وزیبا  خواهد ماند.

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم شهریور 1385ساعت 12:22  توسط دختر احساس  | 

آیا می دانی که دل از جنس چیست ؟
سنگ خاراست یا که گلبرگی نحیف
اشکهایم تو می دانی که چیست ؟
می رود ارزان ز دستم اینچنین
دیدگانم سوی این دنیای پیر
آیا می دانی که در دنبال چیست ؟
دستهایم در لرزه و آشوب و شور
باز هم نمی دانی که در دستان کیست !!
گامهایم را نمی دانم چرا ؟
می فشارم روی این خاک سیاه
داد من در پرده ابهام من
آیا می دانی طنینش در کجاست ؟

اما می دانم که در آفاق دور
روزگارم غرق در جادو و سحر
شعله ای دارد فروزان در سپهر
شعله ای هم رنگ خون
حاصل افسون آن آفاق دور
سرنوشتی از دو رنگ است
هم سفید است هم سیاه
رنگ برف و رنگ خاک
اسم آن خاکستریست
رنگ بعد از آتش است
رنگ ابهام و سئوال
هم سفید است هم سیاه !!!
+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم شهریور 1385ساعت 12:14  توسط دختر احساس  | 

 

می خوام از تو بنویسم ،که نگی رفتی نموندی

نگی بی وفا شدی ، توی راه نرفته موندی

می خوام از تو بنویسم ، که نگی طاقت نداشتی

نگی تا اخر رویا ، منو تنها جاگذاشتی

اخه این مرام من نیست ، غم تو لحظه هات بیارم

اگه حتی بی بهونه ، اشکامو هدیه بیارم

بازم اینو می نویسم ، تا ابد تو موندگاری

توی این قلب غریبم ، تا همیشه یادگاری

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم شهریور 1385ساعت 12:12  توسط دختر احساس  | 

منتظرم

 

 

واقعا راسته حالا كه دوري خيلي دلتنگتم .پس كي مياي عزيزم هر وقت كه زنگ ميزني

 

دلگيرتر ميشم. به خودم قول ميدم بهت عادت نكنم تا وقتي كه ميري سفر عذاب نكشم .

 

ولي... نميشه

+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم شهریور 1385ساعت 11:59  توسط دختر احساس  | 

چی بنويسم وقتی چشمام از هجوم گریه خیسه

وقتی هیچ کس نمیتونه گریه هامو بنویسه

چی بنويسم وقتی قلبت من و از توو قصه رونده

وقتی که به جز یه سایه کسی پیش من نمونده

چی بنويسم وقتی فریاد با سکوت فرقی نداره

وقتی هیچ کس نمیتونه تو رو پیش من بیاره

شب هم نفسی شب بلند تنهایی تو که هم نفسی بگو کجای دنیایی

چی بگم وقتی زندگي بی تو جلوه ای نداره

وقتی فرياد من و خاموش توی کوچه جا میزاره

وقتی که برای بغضم جز شکستن چاره ای نیست

 

+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم شهریور 1385ساعت 11:54  توسط دختر احساس  | 

جملات طلايي يك دوست

نازکتر از بلورمو،نرم تر از حرير... اگه قصد شکستن داري،سنگ بي انصافي است، يک تلنگر کافيست...

 

 

هيچوقت عشق رو گدايي نکنيد آخه هيچوقت چيز باارزشي به گدا داده نميشه!!!اينو مطمن باشيد

 

 

 

وقتي که دري از خوش بختي رومون بسته ميشه مطمعنا در تازه اي برامون وا مي شه ولي ما انقدر با حسرت به دره بسته نگاه ميکنيم که دراي باز و نمي بينيم

 

+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم شهریور 1385ساعت 11:52  توسط دختر احساس  |